او از سرکوب خشونت آمیز ایران علیه معترضان فیلم گرفت. حالا از بیرون رفتن می ترسد
بیروت (AP) - هنگامی که گاز اشک آور در میان معترضانی که بلوار عریض را پر کرده بودند فرود آمد، آرایشگر 37 ساله و دوستانش برای سرپوش گذاشتن دویدند. آنها در میان درختان، در تاریکی پنهان شدهاند که تنها با درخشش چراغهای خیابان و آتشهای کوچک پشت سرشان در غرب شهر ایران کرج پنهان شدهاند.
سپس صدای تیراندازی بلند شد که در ویدیویی که با تلفنش میگرفت شنیده میشد.
او با صدای بلند گفت: «نترس. جمعیت در بالای ریههایشان به هم پیوستند: "نترس. ما همه با هم هستیم."
"آیا از گلولههای واقعی استفاده میکنند؟ او فریاد زد "بی شرم! بی شرم!" دیگران همراه با فریادهای «مرگ بر دیکتاتور!» به این شعار پیوستند.
این لحظه ای از جسارت جمعی در 8 ژانویه بود، شبی که صدها هزار ایرانی در سراسر کشور علیه حکومت دینی تحت رهبری روحانیون که نزدیک به 50 سال است حکومت کرده به خیابان ها آمدند. اما پس از خونریزی آن شب، آرایشگر، مانند تعداد بیشماری دیگر، به انزوای وحشتناکی عقب نشینی کرده است. او از ترس تنها ماندن نزد مادرش نقل مکان کرد و در آنجا جمع شده و مضطرب است و نمی تواند بخوابد.
او گفت که پوششی از ترس بر ایران نشسته است و حس غم و خشم آرامی را فرا گرفته است.
او در اواخر ژانویه در پیامی نوشت: «وقتی به مردم در خیابان نگاه میکنید، احساس میکنید اجساد متحرک را میبینید، افرادی که هیچ امیدی برای ادامه زندگی ندارند.»ویدئوها و پیامهای او شرح خامی از شور و نشاطی است که معترضان در ماه گذشته به خیابانها آمدند - و شوکی که بسیاری را فلج کرد پس از خونینترین سرکوب که تاکنون توسط جمهوری اسلامی انجام شده است. این آرایشگر ابراز ناامیدی کرد که تغییر ممکن است رخ دهد و احساس رها شدن از سوی جهان.
او امید چندانی به ایران و آمریکا نمیدید. مذاکرات هسته ای که جمعه برگزار شد، حتی در حالی که آنها هشدارهای جنگ را داد. او نوشت: او میترسید که رهبران ایران از فشار ترامپ پیشی بگیرند و «پایهدار شوند و همه کسانی که مردهاند بیهوده خواهند مرد».
گروههای نظارتی میگویند که حداقل 6854 نفر کشته شدند که بیشتر آنها در 8 و 9 ژانویه کشته شدند، اما آنها میگویند که تعداد کامل ممکن است سه برابر شود. سرکوب از آن زمان تاکنون نیز بی سابقه بوده است. قطعی یک ماهه اینترنت تمام اتفاقات رخ داده را پنهان کرده است، حتی با وجود بازداشت بیش از 50000 نفر.
آسوشیتدپرس بیش از دهها ویدئو و همچنین پیامهای متنی را دریافت کرد که آرایشگر برای یکی از بستگان خود در لسآنجلس در طی افتتاحیههای پراکنده در قطع اینترنت ارسال کرد. آرایشگر اجازه به اشتراک گذاشتن مطالب را داده است.
AP نام آرایشگر و خویشاوندان او را برای امنیت آنها مخفی می کند. AP مکان و صحت فیلم های او را که با ویژگی های شناخته شده منطقه اطراف پارک سمندهی کرج مطابقت دارد، تأیید کرد. AP نمی تواند تمام جزئیات حساب خود را تأیید کند، اما به طور کلی با حساب های سایر معترضان مستند شده توسط AP و گروه های حقوقی مطابقت دارد.
به خیابان آمدن
این آرایشگر در اقتصاد ایران که توسط دههها فساد و سوء مدیریت و تحریمهای بینالمللی فلج شده بود، دست و پنجه نرم کرد. اقوام که مدتها به او نزدیک بوده و حتی قبل از تظاهرات نیز در تماس بوده است، گفت: با داشتن مشاغل سخت، او تصمیم گرفت برای خود به عنوان تکنسین ناخن کار کند، زیرا معتقد بود می تواند زندگی بهتری داشته باشد.
این خویشاوند گفت که او از داشتن خانواده یا فرزندان منصرف شد. همه چیز بسیار گران بود، و در ایران برای تربیت بچه ها بسیار سرکوبگر بود.
این خویشاوند گفت که او به سیاستمداران ایرانی که ادعا می کردند میانه رو و اصلاح طلب هستند اعتقاد چندانی نداشت. اما او به اعتراضات پیوست. قدرت یک جنبش مردمی به این احساس دامن زد که تغییر در ایران امکان پذیر است.
او در تظاهرات سال ۲۰۲۲ شرکت کرد که با مرگ مهسا امینی شعله ور شد، مهسا امینی که پس از دستگیری به دلیل عدم استفاده از روسری به دلخواه مقامات درگذشت. اما او از خشونتی که پس از آن رخ داد ناامید شد. بیش از 500 نفر کشته شدند و بیش از 22000 نفر بازداشت شدند.
این خویشاوند گفت که تمایل او "از نجات کشورش به نجات خود" تغییر کرد. خانواده او به دنبال فرصتی برای خروج او از ایران بودند، اما هرگز محقق نشدند.
وقتی اعتراضات ناشی از سقوط ارزش پول ایران در اواخر دسامبر آغاز شد، او ابتدا در آن شرکت نکرد.
اما وقتی متوجه شد که حتی به سختی میتواند روغن پخت و پز را بپردازد، این آخرین نی بود. او به خویشاوند خود گفت که در ماه دسامبر تنها معادل 40 دلار درآمد داشته است که از میانگین ناچیز 300 تا 400 دلار در سال گذشته کمتر است.
در 8 ژانویه، او با دوستانش برنامهریزی کرد تا به اعتراضات بپیوندد.
ایرانیها در 8 ژانویه به خیابانها ریختند
به گزارش خبرگزاری فعالان حقوق بشر مستقر در ایالات متحده، در آن شب، ایرانیها به خیابانهای حداقل 192 شهر در سراسر 31 استان ایران ریختند. این احتمالاً بزرگترین تظاهرات ضد دولتی از زمان انقلاب اسلامی 1979 بوده است. تنوع جمعیت در طبقات اجتماعی و اقتصادی بیشتر از راهپیمایی های گذشته بود.
ویدئوهای این آرایشگر معترضان را نشان می دهد که یک بلوار اصلی در کرج را پر می کنند. اعتماد به نفس آنها با تعداد آنها تقویت شده است، آنها بدون عجله در میان درختان راه می روند. زنان، مردان و کودکان با اشاره به علی خامنهای، «مرگ بر خامنهای» شعار میدهند.
برخی در حمایت از ولیعهد تبعیدی رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران که خواستار حضور مردم شده بود، شعار میدادند. عده ای آتش برپا کردند و حلقه های اعتراضی را در اطراف آنها تشکیل دادند.
از ویدیوهای او مشخص نیست که خشونت چگونه آغاز شد.
یکی از ویدئوها نشان میدهد که معترضان در بیرون ایستگاه پلیس صف کشیدهاند و تشویق میکنند، در حالی که آتش در داخل آن شعلهور شده است.
از داخل ایستگاه، پلیس گاز اشکآور و گلولههای تفنگ ساچمهای شلیک کرد. گلوله های واقعی به سرعت دنبال شد.
این آرایشگر به خویشاوند خود نوشت که نزدیک به 20 نفر را در حلقه نزدیک خود دید. والدین یکی از دوستان خانواده در حالی که قصد کمک به یک مجروح را داشتند هدف گلوله قرار گرفتند و کشته شدند. پدر یکی دیگر از دوستانش کشته شد و مقامات بعداً دخترش را مجبور کردند که معادل 4500 دلار برای رهایی جسد او بپردازد.
در یک ویدیو، گروهی روی یک معترض مجروح جمع شدند و پای او پر از خون بود. آنها دیوانه وار به دنبال راهی برای جلوگیری از خونریزی بودند.
"شال داری؟ روسری، چیزی؟" یک نفر فریاد زد یکی دیگر گفت: "ما نمی توانیم به بیمارستان برویم"، ظاهراً از ترس بازداشت. دیگری با وحشت مداخله کرد: «ببند و ببند.»
دولت تلفات موج اعتراضات سراسری را بیش از 3000 اعلام کرده و خامنهای آنها را «کودتا» محکوم کرده است. تک تیراندازها روی پشت بام ها و کشته های بیشتر. بستگان او گفت که آرایشگر از خانه بیرون آمد اما به سرعت بازگشت و از چیزی فیلمبرداری نکرد.
او از آن زمان به سختی ترک کرده است.
او در پیامی نوشت: «ما صحنه های وحشتناک زیادی از کشته شدن مردم را در مقابل چشمان خود دیده ایم که اکنون می ترسیم خانه های خود را ترک کنیم.
او می ترسد که ماموران امنیتی به ساختمان او بیایند. او و همسایههایش توافق کردند که به کسی که زنگها را به صدا در میآورد اجازه ورود ندهند.
او نوشت: او آرامبخش میخورد «اما من واقعاً نمیخوابم». «هرکسی که با آنها صحبت میکنم میگویند که شبها نمیتوانند بخوابند، تاکید کردند که هر لحظه ممکن است بیایند و به خانههای ما حمله کنند.»
یک شب در اواخر ژانویه، او برای مدت کوتاهی بیرون رفت تا پولی را که بستگانش از بانک فرستاده بود برداشت کند. اما بانک پول نقد نداشت.
او نوشت: در تمام سالهای سرکوب، "ما همیشه قوی ادامه دادیم."
این بار نه.
"همه ما در سوگ هستیم، پر از خشم و عصبانیتی که از ترس جان خود دیگر جرات فریاد زدن آن را نداریم. زیرا آنها رحم ندارند."